|
صلیب نقره ای(مطالب ادبی علمی...اخلاقی...معرفتی)
به نظر می رسد با فراگيرتر شدن بكارگيری كامپيوتر تعداد كسانيكه از مشكلات چشمی و بينایی رنج مي برند روبه افزايش باشد. مهمترين علائم عبارتند از: خستگی چشم، خشكی چشم، سوزش، اشك ريزش و تاری ديد. همچنين ممكن است سبب درد در گردن و شانه ها نيز بشود. با رعايت تو به نظر می رسد با فراگيرتر شدن بكارگيری كامپيوتر تعداد كسانيكه از مشكلات چشمی و بينایی رنج مي برند روبه افزايش باشد. مهمترين علائم عبارتند از: خستگی چشم، خشكی چشم، سوزش، اشك ريزش و تاری ديد. همچنين ممكن است سبب درد در گردن و شانه ها نيز بشود. با رعايت توصيه های زير می توان تا حد بسيار زيادی از آسيب های چشمی جلوگيری کرد: ۱. سعی كنيد بطور ارادی پلك بزنيد. اين كار سبب مي شود سطح چشم شما با اشك آغشته شده و خشك نشود. در صورتيكه مشكل شما شديد باشد مي توانيد از قطره های اشك مصنوعی استفاده كنيد. ۲. مركز مانيتور بايد حدود ۱۰ تا ۲۰ سانتي متر پايين تر چشمان شما باشد. اين وضعيت علاوه بر اينكه باعث مي شود پلك ها پايين تر قرار گيرند و سطح كمتری از چشم در معرض هوا باشد. از خستگی گردن و شانه ها نيز مي كاهد. در اين موارد هم بايد مانيتور را در ارتفاع مناسب قرار داد و هم ارتفاع صندلی را نسبت به ميزكار تنظيم كرد بطوريكه ساعد شما هنگام كار با keyboard موازی با سطح زمين باشد. ۳. مانيتور خود را طوری قرار دهيد كه نور پنجره يا روشنايی اتاق به آن نتابد. هنگام كار با كامپيوتر سعی كنيد پرده ها را بكشيد و روشنايی اتاق را نيز به نصف وضعيت معمولی كاهش دهيد. ۴. به چشمان خود استراحت دهيد. سعی كنيد هر ۵ تا ۱۰ دقيقه چشم خود را از مانيتور برداشته و به مدت ۵ تا ۱۰ ثانيه به نقطه ای دور نگاه كنيد. اين كار سبب استراحت عضلات چشم مي شود. همچنين به شما وقت مي دهد پلك بزنيد و سطح چشم شما مرطوب شود. ۵. اگر مجبوريد كه متناوبا به يك صفحه نوشته و مانيتور نگاه كنيد (خصوصا در مورد تايپيست ها) ممكن است چشم شما خسته شود زيرا بايد تطابق خود را تغيير دهد. برای جلوگيری از اين مسأله سعی كنيد صفحه نوشته شده را در حداقل فاصله و هم سطح با مانيتور قرار دهيد. برای اينكار مي توانيد از copyholder استفاده كنيد. ۶. فاصله مانيتور با چشمان شما بايد ۵۰ تا ۶۰ سانتي متر باشد. ۷. روشنايی و كنتراست مانيتور خود را تنظيم كنيد. ميزان روشنايی مانيتور بايد با روشنايی اتاق هماهنگی داشته باشد. يك روش برای تنظيم روشنايی مانيتور اين است كه به يك صفحه وب با زمينه سفيد نگاه كنيد. اگر سفيدی صفحه برای شما مثل يك منبع نور است روشنايی مانيتور زياد است و بايد آن را كم كنيد. در مقابل، اگر صفحه كمی خاكستری به نظر مي رسد روشنايی را زياد كنيد. ۸. اگر علي رغم رعايت توصيه های گفته شده باز هم دچار علائم هستيد مي توانيد از عينك های مخصوص استفاده كنيد زيرا گاهی مشكل در ديد متوسط است. ما بطور معمول كمتر از ديد متوسط استفاده مي كنيم زيرا بيشتر اوقات يا اشياء دور را نگاه می کنيم و يا اشياء نزديك. ولی مانيتور كامپيوتر دقيقا در فاصله ای از چشم قرار مي گيرد كه مربوط به ديد متوسط است. برای دريافت عينك مناسب كامپيوتر به چشم پزشك مراجعه كنيد. ۹. هنگام كار با كامپيوتر سعی كنيد گردن خود را راست نگهداشته و شانه را عقب بدهيد. قوز كردن هنگام كار طولانی با كامپيوتر سبب دردهای گردن و شانه ها مي شود. كاملا پشت خود را به صندلی بچسبانيد. همچنين ارتفاع صندلی خود را طوری تنظيم كنيد كه كف پاها روی زمين قرار داشته و زانوی شما در زاويه ۹۰ درجه قرار داشته باشد. Keyboard و Mouse بايد پايين تر از آرنج و نزديك دستان شما قرار داشته باشد
يک روز بعد از ظهر وقتي اسميت داشت از کار برميگشت خانه، سر راه زن مسني را ديد که ماشينش خراب شده و ترسان توي برف ايستاده بود .اون زن براي او دست تکان داد تا متوقف شود. اسميت پياده شد و خودشو معرفي کرد و گفت من اومدم کمکتون کنم. زن گفت صدها ماشين از جلوي من رد شدند ولي کسي نايستاد، اين واقعا لطف شماست .وقتي که او لاستيک رو عوض کرد و درب صندوق عقب رو بست و آماده رفتن شد, زن پرسيد:" من چقدر بايد بپردازم؟" و او به زن چنين گفت: " شما هيچ بدهي به من نداريد. من هم در اين چنين شرايطي بوده ام. و روزي يکنفر هم به من کمک کرد¸همونطور که من به شما کمک کردم. اگر تو واقعا مي خواهي که بدهيت رو به من بپردازي¸بايد اين کار رو بکني. نگذار زنجير عشق به تو ختم بشه!" چند مايل جلوتر زن ، کافه ی کوچکي رو ديد و رفت تو تا چيزي بخوره و بعد راهشو ادامه بده ولي نتونست بي توجه از لبخند شيرين زن پيشخدمتي بگذره که مي بايست هشت ماهه باردار باشه و از خستگي روي پا بند نبود. . او داستان زندگي پيشخدمت رو نمي دانست¸واحتمالا هيچ گاه هم نخواهد فهميد. وقتي که پيشخدمت رفت تا بقيه صد دلار شو بياره ، زن از در بيرون رفته بود ، درحاليکه بر روي دستمال سفره يادداشتي رو باقي گذاشته بود. وقتي پيشخدمت نوشته زن رو مي خوند اشک در چشمانش جمع شده بود.در يادداشت چنين نوشته بود:" شما هيچ بدهي به من نداريد. من هم در اين چنين شرايطي بوده ام. و روزي يکنفر هم به من کمک کرد،همونطور که من به شما کمک کردم. اگر تو واقعا مي خواهي که بدهيت رو به من بپردازي،بايد اين کار رو بکني. نگذار زنجير عشق به تو ختم بشه!". همان شب وقتي زن پيشخدمت از سرکار به خونه رفت در حاليکه به اون پول و يادداشت زن فکر ميکرد به شوهرش گفت :"دوستت دارم اسميت همه چيز داره درست ميشه." بیایید هر کدام از ما زنجیر عشقی بسازیم که تا بی نهایت ادامه داشته باشد .
حسادت می کنم به رنگ ديوار، وقتی اتفاقی سايش بدنت به پوستش را حس می کند. حسادت می کنم به آفتاب، وقتی با نوازش آرام پوستت به تو گرمی ميبخشد. حسادت می کنم به برگ گياه، وقتی در گلدان آرام گرفته و حرکت تو از کنارش او را هيجان زده می کند و بی تاب و چرخان. و به تختت که همه روز به هم آغوشی شبت پريشان و بهم ريخته است. و به فرش که چند تار مويت را ميان پرزهايش نگه ميدارد و به سادگی هم پس نمی دهد. و به اتاقت که لذت بودن با تو را هميشه می چشد. و به آينه ات که هر روز گرمی نگاهت را حس می کند . و به کوچه ات، درختهای باغچه ، چشمهايت وبه خودت، به خدايت و به اين قلم که از تو گفت ****************************** حسادت مي كنم به چشمان معصومت كه هميشه از آنها عشق تو را درك كرده ام تقديم به چشمانت
1- عامه ي مردم روح خود را مي فروشند تا با عايدات آن عمري را با وجدان طي کنند ( لوگان پارسال اسميت ) . 2- هرگز به دوستانت کاستي هايشان را در جمع نگو چون ممکن است عيوب خود را برطرف کنند اما مطمئنن هيچگاه تو را به خاطر اين تذکر نمي بخشند ( لوگان پارسال اسميت ) . 3 - جامعه مثل آب نمک است شنا کردن در آن بد نيست اما بلعش وحشتناک است ( سايمن استرانسکي ) . 4 - پول همه چيز زندگي نيست اما مي تواند همه چيز را بخرد ( ادموند استاکول ) . 5 - ازدواج عوام ، آنان را از شخصيت تهي و از خصوصيات اخلاقي خالي مي کند ( رابرت لويي استيونسن ) . 6 - ازدواج مکالمه ي طولاني دو انسان است که هر ازچند گاه به مشاجره مي انجامد ( رابرت لويي استيونسن ) . 7 - جامعه ي آزاد جامعه اي است که افراد منزوي در آن امنيت کامل داشته باشند ( آدالي استيونسن ) . 8 - براي اکثر مردم مرگ در راه اصول آسان تر از زندگي کردن بر اساس آن است ( آدالي استيونسن ) . 9 - انتهاي راه، مرگ است ؛ تکامل در انتهاست ؛ هيچ چيز کامل نيست ؛ يک معادله با سه مجهول ( جيمز استفنر ) . 10 - يک مرد بدون زن مثل ماهي بدون آب است اما يک زن بدون مرد مانند يک ماهي بدون دوچرخه است (گلوريا استاين ) .
بادهای بهاری چه زود اشکهای ابربهار راپاک کرد و به سفرشرق فرستاد گویی ابر به جستجوی خورشید بود در مکان طلوع .ونمیدانست خورشید بیچاره خودش در غرب گمشده ای دارد پیدا ناشدنی ومکرر میجوید اورا .باران رفت ولی زلالیش را فراموش کرد باخود ببرد وتو باتمام وجود هوا را پاکتر از همیشه میبینی بر خود خرده مگیر که چرا عاشق شد ه ای که خرده بر بهار وارد است و هوای عاشقانه اش وتنها عشق مجازی را یارای درک این همه شکوه نمیبینم که گشته ایم نبود نگرد که نیست. وبرای درکش بسوی اوی حقیقی باید رفت وبخواهیم ونخواهیم بسویش درحال حرکتیم وهمه عاشق .
میچکد اشک ابر بهاری روی شیشه مثل باران و چه پاک میشوید شیشه را باران زلال .کمی دورتر گل سرخ به حال و احوال ابر گریان نظاره میکند آنقدر که شبنم گونه هایش را تر میکند .شبنم را طاقت تمام شد و به زبان آمد و از گل پرسید برگهای به این سرخی وپاکی را چه نیاز به این همه شستشو .گل سرخ که نمیتوانست حرفی بزند از بغض فقط به ابر گریان آسمان اشاره و باز شبنم بود که برگهای گل سرخ را میشست یادم باشد گفته بودم میخواهم بگونه شبنم بهاری وجودی پاک را تجربه کنم وتو ای ابلیس از من فاصله بگیر یادم باشد ابلیس توبه را دوست نمیدارد پس من توبه کار میشوم وتو ای ابلیس در توبه بروی خودت بسته ای یادم باشد نسیان آفت شکوفه های بهار انسانیت است وتو ای ابلیس انسانها را همراه انسانیت نمی پسندی یادم باشد روزگاری با ابلیس دوست بودم و توای ابلیس آن روزگار با من چها که نکردی یادم باشد دیگر با دشمنم دوستی نکنم وتو ای ابلیس من را یگانه دشمنی . باز باران بی ترانه
حسادت می کنم به رنگ ديوار، وقتی اتفاقی سايش بدنت به پوستش را حس می کند. حسادت می کنم به آفتاب، وقتی با نوازش آرام پوستت به تو گرمی ميبخشد. حسادت می کنم به برگ گياه، وقتی در گلدان آرام گرفته و حرکت تو از کنارش او را هيجان زده می کند و بی تاب و چرخان. و به تختت که همه روز به هم آغوشی شبت پريشان و بهم ريخته است. و به فرش که چند تار مويت را ميان پرزهايش نگه ميدارد و به سادگی هم پس نمی دهد. و به اتاقت که لذت بودن با تو را هميشه می چشد. و به آينه ات که هر روز گرمی نگاهت را حس می کند . و به کوچه ات، درختهای باغچه ، چشمهايت وبه خودت، به خدايت و به اين قلم که از تو گفت ****************************** حسادت مي كنم به چشمان معصومت كه هميشه از آنها عشق تو را درك كرده ام تقديم به چشمانت 1- عامه ي مردم روح خود را مي فروشند تا با عايدات آن عمري را با وجدان طي کنند ( لوگان پارسال اسميت ) . 2- هرگز به دوستانت کاستي هايشان را در جمع نگو چون ممکن است عيوب خود را برطرف کنند اما مطمئنن هيچگاه تو را به خاطر اين تذکر نمي بخشند ( لوگان پارسال اسميت ) . 3 - جامعه مثل آب نمک است شنا کردن در آن بد نيست اما بلعش وحشتناک است ( سايمن استرانسکي ) . 4 - پول همه چيز زندگي نيست اما مي تواند همه چيز را بخرد ( ادموند استاکول ) . 5 - ازدواج عوام ، آنان را از شخصيت تهي و از خصوصيات اخلاقي خالي مي کند ( رابرت لويي استيونسن ) . 6 - ازدواج مکالمه ي طولاني دو انسان است که هر ازچند گاه به مشاجره مي انجامد ( رابرت لويي استيونسن ) . 7 - جامعه ي آزاد جامعه اي است که افراد منزوي در آن امنيت کامل داشته باشند ( آدالي استيونسن ) . 8 - براي اکثر مردم مرگ در راه اصول آسان تر از زندگي کردن بر اساس آن است ( آدالي استيونسن ) . 9 - انتهاي راه، مرگ است ؛ تکامل در انتهاست ؛ هيچ چيز کامل نيست ؛ يک معادله با سه مجهول ( جيمز استفنر ) . 10 - يک مرد بدون زن مثل ماهي بدون آب است اما يک زن بدون مرد مانند يک ماهي بدون دوچرخه است (گلوريا استاين ) .
میچکد اشک ابر بهاری روی شیشه مثل باران و چه پاک میشوید شیشه را باران زلال .کمی دورتر گل سرخ به حال و احوال ابر گریان نظاره میکند آنقدر که شبنم گونه هایش را تر میکند .شبنم را طاقت تمام شد و به زبان آمد و از گل پرسید برگهای به این سرخی وپاکی را چه نیاز به این همه شستشو .گل سرخ که نمیتوانست حرفی بزند از بغض فقط به ابر گریان آسمان اشاره و باز شبنم بود که برگهای گل سرخ را میشست یادم باشد گفته بودم میخواهم بگونه شبنم بهاری وجودی پاک را تجربه کنم وتو ای ابلیس از من فاصله بگیر یادم باشد ابلیس توبه را دوست نمیدارد پس من توبه کار میشوم وتو ای ابلیس در توبه بروی خودت بسته ای یادم باشد نسیان آفت شکوفه های بهار انسانیت است وتو ای ابلیس انسانها را همراه انسانیت نمی پسندی یادم باشد روزگاری با ابلیس دوست بودم و توای ابلیس آن روزگار با من چها که نکردی یادم باشد دیگر با دشمنم دوستی نکنم وتو ای ابلیس من را یگانه دشمنی . باز باران بی ترانه مریم مقدس با عیسای نوزاد در آغوش اش، روی زمین آمد تا از صومعه ای بازدید کند. راهبان خوشحال به صف ایستادند تا به بانوی مقدس و عیسا مسیح ادای احترام کنند: یکی از آنها شعر خواند، دیگری تصاویر زیبایی از کتاب مقدس را نشان داد، راهب دیگری نام تمامی قدیسان را از بر خواند در انتهای صف، راهب فروتنی ایستاده بود که هرگز فرصت آموختن از خردمندان دوران خود را نیافته بود. والدینش مردمی ساده بودند که در سیرک سیار کار می کردند. وقتی نوبت به او رسید، راهبان دیگر، هراسان از اینکه او به تصویری که از آن صومعه ارائه کرده بودند، آسیب برساند، خواستند مراسم ادای احترام را تمام کنند اما او هم می خواست که عشقش را به مریم باکره نشان بدهد. شرمگین، همچنان که نگاه سرزنش بار برادران دیگر را احساس می کرد، چند پرتقال از جیبش بیرون آورد و شروع کرد به پایین و بالا کردن آن ها... . همان طور که در سیرک از والدینش آموخته بود، تردستی کرد تنها آن هنگام بود که عیسای نوزاد لبخند زد و با خوشحالی کف زد. و مریم باکره بازوی خود را تنها به سوی آن راهب فروتن گشود، و به او اجازه داد لختی فرزندش را در آغوش گیرد از کتاب مکتوب نوشته پائولوکوئیلو خدايا ... در اين دنياي خاکي دلهايمان پر از لکه هاي سياه معصيت است که فقط بخشش بيکران توست که اين لکه هاي سياه را به نور و روشنايي تبديل خواهد کرد. خداوندا ، در حضور تو آرام مي گيريم و اعلام مي كنيم كه تو ، تنها خداي اين عالم ، حاكم اين جهان ، قادر مطلق و زمامدار بي چون و چراي خلقت هستي . در حالي كه به قدوسيت مهيب و جلال عظيم تو مي انديشيم و در قدرت بي كران و حاكميت مطلق تو تعميق مي كنيم ، ترس تو را در دل خود جاي مي دهيم ، ترسي آكنده از عشق و احترام . ترا به دليل شخصيت بي نقص ، حكمت بي پايان ، و عدالت مطلقت ستايش مي كنيم و به خاطر رحمت جاودان ، فيض بي همتا ، و خشم عظيم تو در برابر گناه ، تو را مي پرستيم . در دل خود سر تعظيم فرود مي آوريم و در حالي كه زيبايي خيره كننده و شخصيت جذاب تو را مي ستاييم در برابر تو زانو مي زنيم و اعتراف مي كنيم كه بزرگترين نياز ما دستيابي به مكاشفه اي عظيم از وجود تو و محبت پيمايش ناپذير توست . از تو فروتنانه مي خواهيم كه اين نياز را در ما ببيني . دعاي ما اين است كه : طريق خود را به ما بياموز تا تو را بشناسيم و در حضور تو فيض يابيم . از تو سپاسگذاريم كه درخواستهاي صادقانه و قلبي ما را پاسخ خواهي داد ، اي خالق محبت ...ا صلیب نقره ای |+| نوشته شده توسط silvercross در سه شنبه دوم خرداد 1385 و ساعت 5:38 |
|




